احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

15

كنوز الحكمة ( فارسى )

باب دوم [ وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها ] اكنون آمديم به اول فصل كه حق سبحانه و تعالى مىگويد : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها - سوگند ياد مىكند به برآمدن آفتاب ، و به نور و ضياء او ، و بر جود و سخاوت او كه چون برآيد . ما كه خداوند و آفريدگار اوييم و آن مخلوقات او را برآريم ، كه در وى هيچ ظلمت و كدورت و بخل نى . و سخىترين همه اشياء آفتاب است : چون آفتاب سر از مطلع و برج خويش برآرد ، همه تاريكىها از جهان ببرد ، و جمله ستارگان نيست نمايد ، و ماهتاب را روشنايى ببرد ، جمله عالم به دو منور گردد ، و همه چيزها را بهره دهد از ضياء و نور و توش خويش : بر درويش و توانگر يكسان تابد ، و بر كافر و مؤمن ، و ( بر ) مشرك و گبر و جهود و ترسا ، و بر مفسد و مصلح يكسان و يكرنگ تابد ، و نفع خود به جمله برساند ، و در طبع وى هيچ ميل نباشد ، و همه چيزها را رنگ و بوى و طعم دهد ، و از هيچ‌كس نفع و ضرّ به وى نرسد . از آن سوگند به دو ياد كرد ؛ زيرا كه بسيار چيزها به دو عزيز مىشود ، و او خود به نفس خويش عزيز است . و اگر هريكى را از اين سوگندها تفصيل و بيان بگوييم ، تطويل‌ها افتد ، و در آن بس فايده نباشد ؛ و اگرنه همچنان‌كه آفتاب در نهاد خود عزيز است ، قمر همچنان عزيز است ، روز همچنان عزيز است ، و شب همچنان ، و آسمان و زمين و جمله جانوران ، و دل‌هاى ايشان همه از يكديگر عزيزتر است . امّا مقصود از اين همه ، و عزّ اين چيزها كه بدين سوگند ياد كرده است ، اين است كه مىگويد : فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها - اى تو كه آدميى ! ما با خدايى خود چندين سوگند ياد كرديم ، تا مگر كه تو پنبهء غفلت از گوش بيرون كشى ، و درنگرى و درانديشى از سر تحقيق ، كه آنچه با تست و آنچه در هفت آسمان و زمين است ، و آنچه در ميان آن است ، هيچ بر ما پوشيده نيست ، و هيچ‌كس بىما هيچ نتواند كرد ، و از اين هيچ از حكم و قضاء ما بيرون نيست ؛ از خير و از شرّ ، از نفع و از ضرّ ، از الهام و از وسواس ، كه نه آن به نزديك ما آشكار است ، و از آن هيچ